الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
179
الغدير ( فارسي )
و پس از آن كه پسر عباس به وى پاسخ داد : برانگيختهء خدا او را مىفرستاد كه بايلان ايشان دست و پنجه نرم كند و براى جوانىاش وى را از كار باز نمىداشت ، اكنون تو و دوستت خرده مىگيريد كه سالش كم است ؟ ( 1 ) و پس از آن كه عمر به پسر عباس گفت : پسر عباس ! به گمانم بر دوستت - على - ستم رفته و پسر عباس به او گفت به خدا سوگند كه خداوند او را براى گرفتن سورهء برائت از بوبكر كم سال نشمرد و دستور آن را به وى داد ( 2 ) ( شرح ابن ابى الحديد ج 2 ص 18 › و پس از آن كه پدر هر دو فرزند زادهء پيامبر - فرمانرواى گروندگان - گفت : من بندهء خدا و برادر برانگيختهء خدايم ، و براى اين كار سزاوارتر از شمايم دست فرمانبرى به شما نمىدهم كه شما به فرمانبردارى از من سزاوارتريد و عمر گفت : ترا رها نمىكنيم تا دست فرمانبرى دهى ، و على مىگويد : عمر ! شيرى را بدوش كه يك نيمه اش هم بهره ى خودت گردد ! ( 3 ) و پس از آن كه او - درود بر وى - گفت : اى گروه كوچندگان با پيامبر ! خدا را خدا را كه فرمانروائى محمد در ميان تازيان را از خانه اش و از ژرفاى سرايش به سوى خانه هاتان به در نبريد و خاندان او را از پايگاه وى در ميان مردم و از آنچه بايسته ى آن بود دور نسازيد ! اى گروه كوچندگان با پيامبر ! به خدا سوگند ما سزاوارترين مردمانيم به آن ، زيرا ما از خاندان اوئيم و براى اين كار ، شايسته تر از شمائيم و تا كى ؟ تا هنگامى كه در ميان ما خوانندهء نامهء خداوند و دانا به آئينهاى او هست كه از كار توده آگاهى داشته پيوسته آن را در پيش ديده دارد و كارهاى ناپسند را
--> ( 1 ) ن - بنگريد به نخستين جلد از برگردان پارسى همين كتاب ما ص 370 و به « كنز العمال » ج 6 ص 391 ( 2 ) گوشهء چشم به داستانى دارد كه بر بنياد آن يك بار پيامبر فرازهائى از سورهء برائت را به بوبكر سپرد تا به مكه رفته و بر مردم بخواند ولى سپس على را در پى او فرستاد تا بر كنارىاش را از اين سمت به وى آگهى كرده خود ، آن كار را به انجام برساند . ( 3 ) ن - « الامامة و السياسة » ج 1 ص 12 « شرح ابن ابى الحديد » ج 2 ص 5